مرتضى مطهرى

159

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

به همين دليل در تمام اعصار بايد اجتهاد وجود داشته باشد . اين فكر ضد فكر اهل تسنن است . در آن وقت اهل تسنن حق اجتهاد را منحصر كردند - البته به حسب ظاهر - به افراد معين ، كه در اينجا شيعه با آنها موافق نيست . شيعه مىگويد اجتهاد بابى است كه در تمام زمانها بايد باز باشد . از نظر آنها ابوحنيفه ، مالك بن انس ، شافعى و احمد بن حنبل چهار مجتهدند ، مجتهد جائزالخطا هم هستند . تعبير قرآن قرآن كريم تعبيرى دارد : وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ . در تفسير اين آيه بحثهايى است . ترجمه‌اش اين است : مؤمنين چنين نيستند كه همه‌شان يك جا كوچ كنند . چرا از هر فرقه گروهى كوچ نمىكنند براى اينكه در امر دين تفقّه پيدا كنند ؟ مقصود از اينكه مؤمنين چنين نيستند كه يك جا كوچ كنند چيست ؟ يعنى براى چه كوچ كنند ؟ براى اجتهاد . قرآن اين هدف را به اين تعبير ذكر كرده است : لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ كه از هر فرقه‌اى ، طايفه‌اى در دين تفقّه پيدا كنند . قرآن مسأله‌اى را طرح كرده است به نام تفقّه در دين . اين كلمه معنايى بالاتر از معناى علم دين مىفهماند . يك علم دين داريم ، يك تفقّه در دين . علم يك مفهوم وسيعى است ، هر دانستنى را علم مىگويند . ولى تفقّه به‌طور كلى در هر موردى استعمال نمىشود . تفقّه در جايى گفته مىشود كه انسان يك دانش عميقى پيدا كند ، يعنى علم سطحى علم هست ولى تفقّه نيست . راغب اصفهانى مىگويد : « التَّفَقُّهُ هُوَ التَّوَسُّلُ بِعِلْمٍ ظاهِرٍ الى عِلْمٍ باطِنٍ » تفقّه اين است كه انسان از ظاهر باطن را كشف كند ، از پوست مغز را دريابد ؛ از آنچه كه به چشم مىبيند و حس مىكند ، آنچه را كه حس نمىكند درك كند . معناى تفقّه در دين اين است كه انسان دين را سطحى نشناسد ؛ يعنى در دين ، روحى هست و تنى ، در شناختن دين تنها به شناختن تن اكتفا نكند . ما در احاديث گاهى برمىخوريم به اين گونه مضامين : روزى برسد كه لايَبْقى مِنَ الْقُرْآنِ الّا دَرْسُهُ وَ مِنَ الْاسْلامِ الّا رَسْمُهُ « 1 » از قرآن جز ياد گرفتن ظاهرى و از اسلام

--> ( 1 ) بحار ، ج 52 / ص 190 [ قريب به اين عبارت . ]